https://gotoyazd.com

با ما تماس بگیرید : +98 (35) 3728 3090

رزرو هتل یزد

رزرو تور یزد

رزرو وسيله نقليه

هتل ارگ جدید یزد

خاطرات سفر به کاشان با سفرهای رادینا

تاریخ ثبت : 02 خرداد 1397 صفحه اصلی  »  وبلاگ  »  ساعات ورودی اماکن  »  خاطرات سفر به کاشان با سفرهای رادینا
خاطرات سفر به کاشان با سفرهای رادینا خاطرات سفر به کاشان با سفرهای رادینا

مسافرت ما از نیمه شب پنجشنبه آغاز شد. از میدان امام حسین یزد به طرف کاشان! چون اتوبوس vip  بود به راحتی خوابیدیم. راننده اتوبوس بهترین راننده ای بود که تا حالا دیده بودم خیلی آروم و خوب رانندگی می کرد که خدایی نکرده خواب مسافرین به هم نخوره. وقتی رسیدیم نزدیک کاشان ساعت حدود 6 صبح جمعه بود. تو کاشان هیچ جایی باز نبود برای نماز صبح که خیلی برای همه جالب بود که شهری مثل کاشان یک مسجد باز هم نداشت. خلاصه برای صبحانه رفتیم به رستوران فرهنگیان در آران و بیدگل. جای خوب و تمیزی بود و با نون داغ و چایی و مخلفات صبحانه ازمون پذیرایی کردند. بعد از صرف صبحانه راهی خانه طباطبایی ها در کاشان شدیم .

این خونه 18 سال طول کشیده تا ساخته شده به خاطر اینکه خونه ای باشه در شان دختر خانواده بروجردی ها (بروجردی ها خونه ای که بعد از اینجا قرار بود بریم).  در این خونه به روایت تور لیدر عزیزمون بیش از 100 تا خدمه کار می کردند. گچ بری ها و تزیینات نمای بیرونی خونه بی نظیر بود. جالب این بود که اصطبل اسب ها در طبقه بالایی خونه بود (چون که این خونه در یک قسمت گودالی شکل ساخته شده بود) .

بعد از کلی عکس زیبا و دسته جمعی که گرفتیم راهی خونه بروجردی ها شدیم که در فاصله کمی از خونه طباطبایی ها قرار گرفته. این خونه قدیمی تر از خونه طباطبایی ها بود ولی به وسعت آن نبود اما از زیبایی و تزیینات هیچی کم نداشت. داخل اتاق ها نقاشی های بسیار زیبایی خود نمایی می کرد. بادگیر خونه بروجردی ها هم به مهمانان خوشامد میگفت. جالبه که بدونید طراح هر دو این خانه ها نقاش معروف ایرانی کمال الملک بوده.

حدود ساعت 10 ونیم بود که به باغ فین رسیدیم. تو باغ فین جای سوزن انداختن نبود. یک صف طولانی برای بازید از حمام بود که من ترجیح دادم از خود فضای باغ لذت ببرم. طراح سیستم آب رسانی این باغ ریاضی دان شهیر ایرانی غیاث الدین جمشید کاشانی بوده. در این باغ حوضی قرار داره که 40 حفره داره. 20 تا از اون ها آب رو به داخل خودشون میبرند و 20 تا از اون ها آب رو بیرون میدن. در قدیم کاشی های این حوض به صورت یک فرش ایرانی بوده و به خاطر موجی بودن آب، حوض مثل یک قالی در حال پرواز خودنمایی می کرده. حدود 2 ساعت در باغ فین بودیم. بعد از اون در همون نزدیکی باغ فین با خوردن یک بستنی حالمون جا اومد و راهی مقصد بعدی شدیم.

مقصد بعدی باغ پرندگان قمصر بود.  باغی که انواع حیوانات رو داشت از کانگرو گرفته تا انواع پرندگان و حتی شتر دوکوهان! فضای باغ خیلی دلنشین بود اما راستش هوا کمی سرد بود. بعد از اون حدود ساعت سه و نیم بود که رسیدیم به رستوران برای ناهار. بعد از ناهار رفتیم به اقامتگاه برای استراحت تا خستگی درکنیم و آماده بشیم برای بعد از ظهر. اقامتگاه ما در حد معمولی بود. حدود ساعت 6 و نیم دوباره راه افتادیم. رفتیم به شهر زیرزمینی نوش آباد. خیلی جای عجیبی بود. یک معماری دقیق و عجیب و غریب حدود 20 متر زیر زمین. این شهر زیر زمینی برای در امان بودن از جنگ و غارت ساخته شده بوده و پر از تله و ترفند برای به زمین زدن دشمن. بعد از بیرون اومدن از شهر زیر زمینی تعدای از همسفری هامون مشغول خرید سوغات شدند. بعد از خرید سوغات به کاشان برگشتیم و به یک فست فودی رفتیم و شام خوردیم و کلی گفتیم و خندیدیم. شب به اقامتگاهمون برگشتیم تا بخوابیم و خستگی یک روز پر ماجرا رو از تن به در کنیم.

شنبه صبح زود بلند شدیم و رفتیم به رستوران برای صبحانه که نیمرو هم برامون درست کرده بود. بعد از خوردن صبحانه سریع راهی مشهد اردهال شده تا به یک باغ گل محمدی بریم. کشاورزان مشغول چیدن گل های محمدی بودند. کشاورز باغ موردنظر اجازه داد که هرکس هر چه قدر که دوست داره گل محمدی بچینه. جاتون خالی که بهترین عطر دنیا اونجا به مشام میرسید. کلی عکس کنار هم و کنار گل ها گرفتیم. بعد از باغ گل راهی امامزاده سلطان علی مشهد اردهال شدیم.

این امامزاده پسر امام محمد باقر هستن که مانند امام حسین به شهادت رسیدن. گویا در دوم هر ماه مراسم قالیشویان در این جا برگزار میشه که به نشانه عزاداری و خون خواهی برای این امامزاده هست. بعد از یک زیارت کوتاه اما دلنشین راهی آبشار نیاسر شدیم. برای دیدن آبشار نیاسر یک پیاده روی حسابی کردیم و کلی پله رو پایین امدیم که البته ارزشش رو داشت. خیلی آبشار تماشایی و زیبایی بود. کنار هم عکس گرفتیم و بستنی خوردیم. برای صرف ناهار راهی رستوران شدیم و بعد از اون به ابیانه روستای سرخ ایران رفتیم.

  هوا یه کم سرد بود و نم بارون میومد.کلی هم توریست داخلی و خارجی اومده بودن به دیدن ابیانه و مردمش. پس از گشتن در این روستا و خوردن یک چایی داغ و گرفتن کلی عکس قشنگ سوار اتوبوس شدیم و راهی یزد شدیم. تو اتوبوس از ابیانه تا یزد کلی جک گفتیم و مسابقه شرکت کردیم. گفتیم و خندیدیم تا اینکه حدود ساعت 12 شب رسیدیم به یزد. یزد هم داشت بارون دلچسبی میومد تا یک پایان عالی باشه برای یک سفر خاطره انگیز.

خاطرات سفر به کاشان با سفرهای رادینا


پرسش و پاسخ


جهت ثبت نظر ، ابتدا وارد سایت شوید یا ثبت نام نمایید


جهت ثبت نظر ، ابتدا وارد سایت شوید یا ثبت نام نمایید
ENamad logo-samandehi