https://gotoyazd.com

با ما تماس بگیرید : +98 (35) 3728 3090

رزرو هتل یزد

رزرو تور یزد

رزرو وسيله نقليه

هتل ارگ جدید یزد

سفرنامه ای با رنگ زعفران از سفرهای رادینا

تاریخ ثبت : 14 آبان 1397 صفحه اصلی  »  وبلاگ  »  ساعات ورودی اماکن  »  سفرنامه ای با رنگ زعفران از سفرهای رادینا
سفرنامه ای با رنگ زعفران از سفرهای رادینا سفرنامه ای با رنگ زعفران از سفرهای رادینا


ای کسایی که تور زعفرون نیومدید، تجربه ای بی نظیر از کفتون رفت... 

سفرنامه ای با رنگ زعفران از سفرهای رادینا

زعفرون رو همه به نام خراسان و شهر قائن می شناسیم؛ اما شهر بهاباد یزد هم واسه خودش تو کشت زعفرون اسم و رسمی داره؛ به خاطر همین، برداشت زعفرون بهاباد بهونه ای بود برای این سفر ما.
ظهر ساعت 2 از میدون امام حسین راه افتادیم. اول تو اتوبوس گرم بود اما کم کم تهویه خوب شد. لیدر ما آقای هاشمی بود که با حضور اون توی اتوبوس و صحبت های شیرینش اصلاً نفهمیدیم چه جوری به بهاباد رسیدیم. حدود ساعت 5 و نیم بود که رسیدیم به بوم گردی ده عروس بهاباد.
نمی دونم تا حالا چیزی درباره این بوم گردی شنیدین یا نه. این بوم گردی تو حاشیه شهر بهاباد واقع شده و اتاق های این بوم گردی خانه های دست کند هستن و متعلق به 12 هزارسال پیش.
وقتی رسیدیم به ده عروس هوا خیلی سرد بود اما چای آتیشی و آویشن دم کرده دل گرممون کرد. اتاق هامون رو تحویل گرفتیم و بعدش نشستیم دور آتیش و شروع کردیم به حرف زدن و از این ور و اون ور گفتن.
کم کم موسیقی محلیشونو واسه ما شروع کردن و با آش داغ از ما پذیرایی شد. راستی، رصد هم داشتیم و درباره آسمون شب و ستاره هاش چیزهای جالبی یاد گرفتیم و با تلسکوپ چندتا از ستاره های آسمون رو از نزدیک دیدیم. یکی از مجموعه ستاره هایی که یاد گرفتیم، اسمش خوشه پروین یا جعبه جواهر بود که به نظر من خود جواهر بود...!
بالاخره کویر هست و سختی هاش و چون هوا سرد بود و باد خیلی سردی هم میومد، نتونستیم اون جور که باید از موسیقی محلی و رصد لذت ببریم.
وقتی که شام اومد، سردی هوا به کلی از خاطرمون رفت. مرغ تنوری شکم پر با دوغ و ماست محلی. وای! خوشمزه ترین چلو مرغی بود که حالا حالاها خورده بودم.
شب رو تو اون خونه های دست کند خوابیدیم. تجربه خیلی خاصی بود، تو اتاقی بخوابی که 12 هزار سال قبل از تو آدم ها توش می خوابیدن. خواب عمیقی که تو اون اتاق به چشم های من اومد رو هیچوقت فراموش نمیکنم.
صبح حدود ساعت 6 آقای هاشمی ما رو صدا زد تا از برداشت زغفرون که اول صبح انجام میشه عقب نمونیم. با اتوبوس رفتیم به سمت روستای بنیز . متأسفانه نزدیک مقصد، اتوبوسمون مشکلی براش پیش اومد و با مدیریت خوب تورلیدر و مدیر تور یه اتوبوس جدید ما رو برد به سمت روستا. 

سفرنامه ای با رنگ زعفران از سفرهای رادینا

مردمان روستای بنیز حق مهمون نوازی رو عالی ادا کردن. تو حسینیه روستاشون با هر آنچه که داشتن برای صبحونه از ما پذیرایی کردن. پنیر و مسکه و مربای به، همراه با نون تنوری! عطر مربا رو هنوز از یاد نبردم. باید بگم صبحونه عالی بود.
بعد از صبحونه راهی باغ های بنیز شدیم که زعفرون ها منتظر ما بودن. تو خشکسالی ای که تو یزد وجود داره دیدن این باغ های شاداب همه رو شگفت زده کرده بود. پاییز به بنیز هم رسیده بود و درخت ها طلایی شده بودن. اگه از من بپرسن زیباترین گلی که دیدی کدومه؟! از الان به بعد قطعاً میگم گل زعفرون! 
خلاصه، یه آقایی اومدن و از نحوه کشت زعفرون و مراقبت از اون برامون گفتن که من انقدر غرق عکس گرفتن از گل ها بودم که خیلی متوجه نشدم. آخه وقتی غرق یه کاری میشی، یه چیز دیگه رو از یاد میبری دیگه.
بعد از بازدید از برداشت زعفرون از کوچه باغ ها رد شدیم و رسیدیم به غرفه های صنایع دستی که اونجا زعفرون و محصولات لبنی و صنایع دستی رو میشد خرید. بعد از خرید هم، روستا رو ترک گفتیم. به نظر من بنیز از ونیز چیزی کمتر نداشت. 
راهی شهر بهاباد شدیم و رفتیم به دیدن موزه علوم طبیعی این شهر. اگه راستش رو بخواین از شهر بهاباد توقع نداشتم همچین موزه غنی ای رو داشته باشه. یک موزه پر از حیوونای مختلف تاکسیدرمی شده و سنگ های معدنی و فسیل.

سفرنامه ای با رنگ زعفران از سفرهای رادینا

بعد کلی گشت و گذار در موزه، راهی رستوران شدیم برای ناهار، اونم چلو گوشت! غذا اونقدر لذیذ بود که تمام مسافرا به اتفاق ازش راضی بودن. بعد از رستوران راهی کمپ کویری فهرج شدیم تا غروب خورشید رو تماشا کنیم. اما دیر رسیدیم و غروب خورشید رو از دست دادیم . توکمپ نشستیم دور آتیش و مشغول چایی آتیشی خوردن شدیم و بعدش هم سیب زمینی تنوری از راه رسید. بعضی از مسافرا از فرصت استفاده کردن و سافاری سوار شدن و یه سری دیگه هم رفتن واسه موتور سواری.  
تقریباً ساعت 7 و نیم بود که راهی یزد شدیم و بعد از حدود 45 دقیقه رسیدیم به میدون امام حسین.
با اینکه عمر مسافرت کوتاه بود ولی انگار یه مسافرت جانانه رفته بودیم از بس که بهمون خوش گذشت و آدمای جدید و دنیای جدیدی رو دیدیم؛ واسه همین میگم اونایی که نیومدن از کفشون رفت...

سفرنامه ای با رنگ زعفران از سفرهای رادینا


پرسش و پاسخ


جهت ثبت نظر ، ابتدا وارد سایت شوید یا ثبت نام نمایید


جهت ثبت نظر ، ابتدا وارد سایت شوید یا ثبت نام نمایید
ENamad logo-samandehi